کتاب بارن باگه نشر افق
جهت نمایش قیمت و خرید، سایز محصول خود را انتخاب کنید
محصولات مشابه
معرفی محصول
بارُن باگه نخست با عنوان پرچم در سال 1936 منتشر شد و سپس در سال 1955 با عنوان کنونی بازنویسی شد. این اثر نوولایی است وهمناک و رازآلود از الکساندر لرنت-هولنیا که در آن، افسر سوارهنظام اتریشی، بارون باگه، به بازگویی تجربهای درخشان و شگفتآور از دوران خدمت خود در جنگ جهانی اول میپردازد. روایت با سخن گفتن مردی سالخورده در کافهای در وین آغاز میشود؛ او از مأموریتی نظامی میگوید که طی آن، به همراه گروهی از سوارهنظام ارتش، به مأموریتی ظاهراً غیرممکن فرستاده میشوند: حملهای سریع و قاطع علیه واحدی از ارتش امپراطوری روس. آنها از دلِ کوههای کارپات و در مسیری ناشناخته و دشوار پیشروی میکنند و این شروع سفری است که مرز میان واقعیت و خیال را بهتدریج از میان میبرد. داستانی که در ابتدا چونان روایتی کلاسیک از جنگ جلوه میکند، آرامآرام به تجربهای متافیزیکی بدل میشود؛ و در نهایت به تعمقی ژرف در عشق، مرگ و جاودانگی میانجامد.
زمان و مکان
این نوولا در روزگار جنگ جهانی اول و در جبهۀ شرقی امپراتوری اتریش-مجارستان میگذرد؛ در سرزمینی مهآلود و حدفاصل کوه و دره، جبهه و ناشناخته. لرنت-هولنیا چشماندازی پدید میآورد که هم واقعی است و هم خوابگونه، و با فروپاشی امپراتوریها و اضمحلال قطعیتهای قدیم همراه است. زمان روایت، که در واپسین سالهای سلطنت دودمان هابسبورگ میگذرد، به آن حس نوستالژیکی اسطورهگون میبخشد و پژواکی از فروپاشی تمدنهاست، چه آنها که در جنگ نابود میشوند و چه، شاید حتی به استعاره، نابودی نظمِ قدیم و تمدنهایی که امروز دیگر اثری از آنها نمیبینیم. شاید بارُن باگه نمادی است از تمام آنچه تاریخِ حیات بشر را ساخته: اوج و سقوط تمدنها، قصههای انسانهایی که در این نابود شدهاند، راویانِ تنهای بشریت و نقش اسطورهها در آنچه امروز «انسان» مینامیم.
اهمیت و بازخورد
گرچه بارُن باگه در قیاس با آثار نویسندگانی چون اشتفان سوایگ یا روبرت موزیل کمتر شناختهشده است، اما در میان دوستداران ادبیات اتریش بهعنوان اثری موجز، پرظرافت و ژرفاندیش شناخته میشود. این نوولا از برجستهترین آثار لرنت-هولنیا hsj و نمونهای گویا از دغدغههای همیشگی او: تعلیق، ابهام متافیزیکی، میراث امپراتوری هابسبورگ، و هویت انسانی. بارُن باگه بهخاطر نثرِ موجز، فراز و فرودهای داستانی، شخصیتپردازی، ساختار استادانه، و حس غریب این نوولا موردتوجه بوده است. نویسنده با مجموعهآثارش ستایش بزرگانی همچون روبرتو کالاسو، خورخه لوئیس بورخس، راینر ماریا ریلکه و سوایگ را از آن خود کرد.
درونمایهها
در ژرفای این اثر، تأملی است بر مرز لرزان میان مرگ و زندگی، خواب و بیداری، واقعیت و خیال. این نوولا واکنشیست به روانزخم جنگ - چگونه جنگ، ذهن را از بستر زمان میگسلد، حافظه را برهم میریزد، و واقعیت را از شکل میاندازد. سفر بارون، نزولی است به جهانی حدواسط، مکانی که در آن حقیقتهای متافیزیکی مجال ظهور مییابند. در این سرزمین رؤیایی، عشق نیز به نمادی از تعالی بدل میشود - و در عین حال به پیشآگهی مرگ.
موضوع دوگانگی واقعیتها - جهانهایی که شخصیتها در آنها بهطور همزمان یا متوالی زیست میکنند- یادآور منطق رؤیا و اسطوره است. لرنت-هولنیا همچنین به زوال آرمانهای امپراتوری و خلأ معنوی مدرنیته میپردازد. او پاسخ قطعی نمیدهد؛ بلکه جهانی میآفریند که در آن، خود ابهام به حقیقتی بدل میشود.
استادی نویسنده در آفرینش اثر
نبوغ لرنت-هولنیا در تسلط بر لحن و ساختار روایی آشکار است. نثر او در عین ایجاز، شاعرانه، و در عین دقت، مملو از اشارههای ظریف و نمادهای هوشمندانه است. بارُن باگه ساختاری کلاسیک دارد؛ هر جزئی در آن نقش دارد و هیچ حرکتی بیمعنا نیست. روایت با منطق رؤیا پیش میرود: بیدرنگ، نگرانکننده، و ناگزیر. پیشینۀ لرنت-هولنیا در شعر و نمایشنامهنویسی، در ضرباهنگ جملاتش و سکوتهای پرمعنای روایت نمایان است.
آنچه بارُن باگه را از دیگر آثار او متمایز میکند، توانایی نویسنده در درهمآمیختن تاریخ با متافیزیک است. او روایت جنگ را از هیاهوی بیرونی به درون انسان میبرد؛ جنگ نه به مثابه نبردی آشکار، بلکه بهعنوان گسستی در هستی، گشایندۀ روزنهای به ساحت نامرئی و جاودانه، آینهای در برابر مرگ، وقتی بیننده زندگیاش را همزمان در همان آینه به چشم میبیند.
بارُن باگه اثری است نایاب، فشرده، رازآلود و تکاندهنده. لرنت-هولنیا نه تنها تصویری تأثربرانگیز از جهانی ازدسترفته پیش چشم مینهد، بلکه تمثیلی میسازد از شکنندگی هستی و وسوسۀ همیشگی ناشناخته. این اثر باید آهسته خوانده شود، و بارها؛ در هر بازخوانی ژرفای پنهانی و تازهای آشکار خواهد شد.















دیدگاهها