کتاب دشت بهشت افق
محصولات مشابه
معرفی محصول
جان استاینبک (1902-1968) نویسندهی دشت بهشت به علت قدرت داستانهایش در بازنمایی واقعیتهای زمانه جایزهی نوبل ادبی (1962) گرفت. او در سال 1932 رمان دشت بهشت را نوشت.
مضمون اثر، شکلگیری اجتماعی کوچک از مهاجرانی است که بار رفتارهای گوناگون در حومهی کالیفرنیا زندگی میکنند. نویسنده در قالب دوازده داستان پیوسته، زندگی خانوادههایی را که به دشت بهشت وارد میشوند آمیخته با وحشت و طنز روایت میکند. مروارید از مجموعه کتاب میراث جان استاینبک را نشر افق با ترجمهی اسدالله امرایی منتشر کرده است.
دیوانگیهای کوچکِ عزیزجان استاینبک در سال 1902 در سالیناس کالیفرنیا متولد شد، درهای باروَر و حاصلخیز که تنها بیست و پنج مایل با ساحل اقیانوس آرام فاصله داشت. هم دره و هم مناطق ساحلی سالهای کودکی استاینبک، بعدها سنگ بنای بیشتر داستانهای او شد.
استاینبک که خود تجربهی کار سخت و کارگری، البته در کنار روزنامهنگاری، داشت، در دشت بهشت از زندگی مردمانی میگوید که با مشقت و امید، سرزمینی برای حیات و مرگِ خود، بنا میسازند. در نگاه اول، دشت بهشت به مجموعهداستانی میماند که محوریت آن، نه رخدادها، که انسانها هستند. اما در واقع این اثر، داستانهای بههمپیوسته و روایتی دلنشین از خانواده و روابط انسانی در درهای است که زیباییاش هوش از سرِ بیننده میرباید.
استاینبک در دشت بهشت، دو رسمِ عمدهی ادبی را به کار میگیرد: ناتورالیسم آمریکایی و چرخهی داستانهای کوتاه. او به تناقضها و برخوردهای غرایضِ طبیعی و نیاز به تن دادن به هنجارهای اجتماعی میپردازد، آن هم در زمینهی "سرزمینِ استاینبک"؛ درههای سرسبز کالیفرنیا و دستانِ پینهبستهی کارگران.
او با این داستانهای درهمتنیده از زمان و مکانی میگوید که دیگر وجود ندارند، اما همه انگار آرزوی آن را در سر دارند. با این حال، این دشتهای بهشتی، همان باغ عدنی نیستند که به آن وانمود میکنند؛ از دور که به چشمانداز دلفریبشان مینگریم وعدهی صلح و آبادانی، آسایش و شکوفایی میدهند، اما از نزدیک، خوب میبینیم که حتی عدن پُر است از مردمانی دلشکسته و آرزوهایی از دسترفته. شخصیتهای استاینبک سراپا ایراد و تماماً دوستداشتنیاند و هنر استاینبک هم همین است.
جان استاینبک در کنار بزرگانی همچو تولستوی و توِین بر قلهی ادبیاتِ قرن بیستم تکه زده و حتی در نخستین آثارش (دشتِ بهشت دومین کتاب منتشرشدهی اوست)، علاقهاش به انسانها و قصههاشان، همدردیها و شناختش از زندگی سخت، و ایمان و باورش به انسانیتی زمخت در ابنای بشر، از تکتک واژههایش پیداست.
دشتِ بهشت میتواند برای آنها که تجربهی خواندنِ استاینبک را هنوز ندارند، و برای آنها که با شاهکارهایی همچو موشها و آدمها یا خوشههای خشم او را شناختند، در سطوحی متفاوت تجربهای دلنشین باشد. هر کدام از داستانهای این کتاب با حضور عضوی از خانوادهی مونرو است که به دیگری متصل میشود؛ خانوادهای با رفتارهایی سرگشته و بیاحساس که تراژدی و مصیبت را بر سر دیگران آوار میکنند.
مونرها انگار الههی انتقام، نِمِسیس، باشند، نفس تند حقیقت، در میان مردمانی که در توهم و فریب گم گشتهاند. در نگاهی دیگر اما میفهمیم که آنچه بر دشت بهشت و ساکنانش رخ میدهد، نه تراژدی که نتیجهی اندیشهها و کارهای خودشان است.
استاینبک وقتی دشت بهشت را نوشت، مردی جوان بود، اما هر چه بود خامدست نبود و هنرش در خلق جهانی منحصربهفرد را از همان ابتدا به رخ میکشید.
نویسنده: ثمین نبیپور













دیدگاهها