کتاب هفت خوان و خرده ای افق
جهت نمایش قیمت و خرید، سایز محصول خود را انتخاب کنید
محصولات مشابه
معرفی محصول
هفتخوان و خردهای را احمد اکبرپور نوشته است. اکبرپور در دانشگاه شهید بهشتی، روانشناسی خوانده است. او جایزهی کتاب سال ارشاد را برای قطار آن شب و چند دوره جایزهی شورای کتاب کودک را برای کتابهای امپراطور کلمات، رویای جنوبی و دوچرخهدریافت کرد. شب به خیر فرمانده نیز برگزیدهی یونیسف شد. همچنین من نوکر بابا نیستم و غول و دوچرخه در سالهای 2006 و 2011 به فهرست کلاغ سفید کتابخانهی بینالمللی مونیخ راه یافتند. امپراطور کلمات هم در پکن برگزیده شد.
کتابهای اکبرپور به زبانهای انگلیسی، آلمانی، کرهای، ایتالیایی و عربی ترجمه شدهاند. شجاعت آنقدرها هم مهم نیستبرای خیلیها، کتاب به دو دسته تقسیم میشود: رمان و داستان کوتاه. اما قالب دیگری هم هست به نام داستانکوتاه بههم پیوسته که کتاب در ظاهر از چند داستان مجزا تشکیل شده اما در واقع، این داستانها با هم ارتباط مستقیم دارند. کتاب هفت خوانوخُردهای، نوشتهی احمد اکبرپور همینطور است.
اکبرپور سالهاست برای کودکان و نوجوانان مینویسد و آثارش هم مورد استقبال قرار میگیرد. این بار، اکبرپور توانسته با نثر صمیمی و امروزیاش، داستانهای جذاب و باورپذیر روایت کند. هدف اصلی او از نوشتن این کتاب، شاید رساندن این نکته باشد که آدمها، هر قدر هم که در ظاهر قوی و شجاع بهنظر برسند، هر کدام نقاط ضعفی دارند که میخواهند آنها را پنهان کنند. خلاصه اینکه در داستانهای اکبرپور، هیچکسی خیلی شجاع نیست. شخصیت اصلی پسربچهایست که در روستا زندگی میکند. او دوستی دارد به نام کهزاد که بهنظر راوی، بسیار شجاع است. انگار چیزی یا کسی نیست که کهزاد از او بترسد و طبیعتاَ، راوی هم دلش میخواهد شبیه دوستش شود؛ بدون ترس دروغ بگوید و هر کاری دوست دارد انجام دهد. شاید این دلمشغولی راوی، شبیه خیلی از نوجوانهای دیگر باشد؛ او دلش میخواهد با گردنکلفتها دعوا کند و حالشان را جا بیاورد.
در روند داستان، راوی طی ماجرایی متوجه میشود دوست عزیزش، کهزاد آنقدرها هم شجاع نیست و جالب اینکه از این کشفش خیلی هم راضی و خوشحال میشود. راوی و کهزاد برای شکار به کوه میروند و دو سه روزی آنجا میمانند. شب، چشمهای چیزی در تاریکی برق میزند. راوی از ترس خوابش نمیبرد و متوجه میشود که کهزاد هم میترسد و بیخواب شده است. راوی خوشحال میشود.داستانهای دیگر این کتاب هم در نهایت، یک درس بزرگ برای نوجوانان دارد؛ آن هم این است که سرنوشت هر فرد، در دست خودش است. در نهایت، خود اوست که زندگیاش را میسازد؛ محیط و آدمهای دیگر بر او تاثیر میگذارند. اما سرنوشت متفاوت راوی و کهزاد همین نکته را ثابت میکند. در داستانهای بعدی هم ماجراهای دیگری اتفاق میافتد. کهزاد به شهر میرود و در گاراژی کار میکند. کهزاد هر بار که به روستاشان برمیگردد عکسهایی از پارک وسینما و دیگر جاهای دیدنی شهر به بچهها نشان میدهد. این وسوسه راوی را به شهر میکشاند. اما سرنوشتش با کهزاد تفاوت دارد. او به دبیرستان میرود و ماجراهای دیگری برایش پیش میآید. راوی دیپلم میگیرد و در دانشگاه قبول میشود و...













دیدگاهها